تویے بهار عمر من ، تو را به ڪس نمیدهم تو اے گل شڪفته ام ، به خار و خس نمیدهم تو در میان سینه ام ، یگانه عشق وافرے تورا به جان سفارشه ام ، به قصه پس نمیدهم
تو عشق بیمثال من ، میان قوم حسرتے مرا ببخش ڪه حسرتت ، به هر نفس نمیدهم چو خورده بال آرزو به میله هاے آهنین به شهپرت قسم خورم ، ڪه بر قفس نمیدهم منم اسیر عشق تو ، به داد دل چو میرسے هواے تنگ و بسته را ، به دادرس نمیدهم تویے خداے عشق من ، به حرمتت قسم ڪه من هواے عاشقانه را ، پاے هوس نمیدهم ستوده ام خیال تو ، میان راز هرشبم خیال عاشقانه را ، از
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
تو كيستی كه پراكنده در هوای منی؟تنيدهای به وجودم، ولی سوای منیكجای زمزمههايم، كجای حادثهای؟كجا بجويمت ای جان! كه ناكجای منی
گره زدی به نگاهت كلافِ چشم مرابه اين گره زدنت هم گرهگشای منیدر اين هجوم سياهی كه ماه پيدا نيستچه باكم از بيراهه؟ كه روشنای منیكسی شبيه تو در من، مرا به دريا بردرسيدهام به يقين؛ اينكه ناخدای منیسؤال كردهام عمری: چرا... چرا... واينکتويی كه پاسخ صدها چرا چرای منیولی سؤال بدون جواب ماندهی من:تو ای غريبه! كه هستی كه آشنای منی؟
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
دیدار تو.... دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودماین عمرکه بی حوصله ناچارِتوبودمتونازترین حادثه در زندگی منمن شاخ ترین عاشق بی عارِتوبودمتاآخرِ بی حوصلگی شعرنوشتمهرشب که توخوابیدی وبیدارِتوبودمهرثانیه آتش زده ام پیرهنم رامن ریزَعلیِ سخت فداکارِتوبودمهرفتنه که کردی تو، مراحصرنمودندمن موسویِ خسته زِ افکارِتوبودمبارایت یک فاجعه رفتی و دریغایک عمر غریبانه گرفتارِتوبودمتوشاه ترین پهلویِ حادثه بودیمن فاطمیِ خسته زِ دربارِ توبودمای کاش فراموش شود بینِ من وتوآن فاصله ای را که بدهکارِتوبودم
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
نمیبینم.... . زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار، خاتمهی نمی بینمبه دنبال خودم چون گردبادی خسته میگردمولی از خویش جز گردی به دامانی نمیبینمچه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی ارزش!که غیر از مرگ، گردنبند ارزانی نمیبینمزمین از دلبران خالی است یا من چشم و دل سیرم؟که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینمخدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهدکه من میمیرم از این درد و درمانی نمیبینم
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان

.
.
يا گرمى يک بوسه به پيشانى من باش
يا علت يک عمر پريشانى من باش
با فاصلهاى امن، كه آسيب نبينى
بنشين و فقط شاهد ويرانى من باش
هر بار كه عاقل شدهام خير نديدم
يک بار بيا و تو به نادانى من باش
من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جاى من و محو غزلخوانى من باش
ناچار به مرگم؛ ته اين قصه بيا و
يک معجزه در قسمت پايانى من باش...
Ⓜ️
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
میشود آیا شبی مهتاب شام من شوی؟ لحظه زیبای وصلم اختتام من شوی؟میشود چون کفتری درتنگنای یک غروب سر زده جلد هوای پشت بام من شوی؟
یا که گیسو را برافشانی به تاق شانه ها درهوای همدلی هایت به نام من شوی؟منکه درخلوت سرایم جز تمنای تو نیست میشود بنیان گزار ازدحام من شوی؟تا عسل میباری از اندیشه لبهای خویش میشود لبریز شهد جام ،جام من شوی؟ ای غزال تیز چنگ قـصه های ماندگار میشود روزی بنام عشق رام من شوی؟عاقبت فرهاد گونه تیشه بر سر میزنم تا مگر شیرین صفت محو قیام من شوی یک شبی تنگم بمیران در بلور دستهاتتا م
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
یکی به لطف نشانم نداد کوی ترا
مگر به خواب ببینم خیال روی ترا
چنین که با من سرگشته بی وفا شده ای
به گور می برم ای دوست آرزوی ترا
نشد که این دل ِ دیوانه در میان نکشد
به هر کجا که نشستیم ، گفت و گوی ترا ...
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان
برچسب: چرا؟؟,
نویسنده: آوا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: آوا کاظمیان